محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4823

تاريخ الطبرى ( فارسي )

ابو جعفر گفت : « مهدى شما آن را گرفته بود » حارث بن اسحاق گويد : وقتى عيسى به فيد رسيد بر پاره هاى حرير به كسانى از مردم مدينه نامه نوشت كه عبد العزيز بن مطلب مخزومى و عبيد الله بن محمد جمحى از آن جمله بودند . وقتى نامه هاى وى به مدينه رسيد بسيارى كسان از اطراف محمد پراكنده شدند كه عبد العزيز بن مطلب از آن جمله بود كه وى را بگرفتند و باز بردند كه اندكى بماند و باز برون شد . بار ديگر كه او را پس بردند ، برادرش على بن مطلب كه از ياران سر سخت محمد بود دربارهء برادر خويش با محمد سخن كرد تا وى را از او بداشت . عيسى گويد : عيسى بن موسى بر حريرى زرد به پدرم نامه نوشته بود كه يك بدوى آن را بياورد كه ما بين رويه و آستر پاپوش خويش جا داده بود . عيسى گويد : بدوى را ديدم كه در خانهء ما نشسته بود ، من كودكى خردسال بودم ، نامه را به پدرم داد كه مضمون آن چنين بود : « محمد چيزى را گرفته كه خدا « به دو نبخشيده و به چيزى دست يازيده كه خدا به دو نداده كه خدا عز و جل در كتاب « خويش گفته : « * ( قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ من تَشاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَتُعِزُّ من تَشاءُ وَ « تُذِلُّ من تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ 3 : 26 ) * » [ « يعنى : بگو اى خداى صاحب ملك ! ملك به هر كه خواهى مىدهى . و ملك « از هر كه خواهى مىستانى . هر كه را خواهى عزيز مىكنى و هر كه را خواهى « ذليل مىكنى . همه خوبيها به دست تو است كه تو بر همه چيز توانايى . « در جدايى از او شتاب كن و منتظر نمان و هر كس از قوم را كه اطاعتت مىكند « دعوت كن كه با تو برون شوند . » گويد : پدرم برون شد و عمر بن محمد و ابو عقيل ، محمد بن عبد الله ، نيز همراه

--> [ 1 ] آل عمران آيه 25